مرتضى راوندى
449
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
تعديل نفوذ صاحبان پيشين اين اراضى ، يعنى روحانيون شيعه و فئودالهاى چادرنشين قزلباش كه به سلالهء مخلوع وفادار بودند ، بود . ولى در عين حال ، اين اقدامات موجب خشم و غضب آن دستجات ذىنفوذ طبقهء فئودال گشت . نادر به رسم موروثى بودن مقام بيگلربگان نيز دستاندازى نمود و كوشيد تا بهجاى اهداى تيول به مأموران عاليمقام لشكرى و كشورى ، مواجب نقدى به ايشان بپردازد . مجموع اين اقدامات موجب شد كه اكثر فئودالهاى ايران نيز از سياست داخلى نادر شاه شديدا ناراضى گردند . . . نادر كه از اين وضع اطلاع داشت ، كوشيد تا به فئودالهاى چادرنشين نواحى شرقى و بزرگان چادرنشين تركمن و افغان و ازبك تكيه كند . اين بزرگان در جريان لشكركشى به هندوستان سخت ثروتمند شده بودند . بدين سبب نادر شاه در ايالات شرقى ، اقامت گزيد و پايتخت خويش را از شهر خراب و فقير اصفهان به مشهد منتقل كرد . در نزديكى مشهد آشيانهء كوهستانى و پناهگاه شاه يعنى قلعه كلات قرار داشت . از آنجايى كه روابط و علايق اقتصادى و نژادى و ملى فيما بين بخشهاى مختلف دولت معظم نادر شاه سست بود ، و كشور وى مجموعهاى ناجور از قبايل و اقوامى بود كه فقط بر - اثر كشورگشايى متحد شده بودند ، ممكن نبود اركان دولت وى با چنين وضعى استوار باشد . حكومت مركزى فقط با استقرار رژيم ارعاب و ترور مىتوانست وحدت چنين كشورى را حفظ كند . بدينسبب سياست مركزيتطلبى نادر شاه از هرگونه جوانب ترقيخواهانه عارى بود . » « 389 » نادر به اجراى حق و عدالت ، توجه نداشت و حقوق و آزاديهاى فردى و اجتماعى مردم را به چيزى نمىگرفت . او در كار سلحشورى استاد بود ، ولى از لحاظ سياست و مملكتدارى يكى از ضعيفترين سلاطين ايران است . وى پس از طرد افاغنه ، پيروزمندانه وارد اصفهان شد . « سربازى به يكى از زنان اشراف تجاوز كرد . شوهر آن زن ، به نزد نادر شكايت برد كه پس از اين ننگ ديگر نمىتواند زنده بماند . نادر در جواب گفت : « آرى نمىتوانى زنده بمانى » و سپس بيدرنگ فرمان داد كه او را خفه كنند . آنگاه رفتار خود را در نزد افسران توجيه كرد و گفت : « ترديدى ندارم كه شما مرا آدم بسيار ظالمى مىدانيد كه حرف آن مرد را تكرار كردم ، ولى در چنين مواقعى ، چه مىتوانم بكنم ؟ جلو يك لشكر فاتح را هميشه نمىتوان گرفت . اگر به داد اين مرد رسيده بودم ، صدها نفر ديگر چنان شكايتى مىكردند و وقت من بهجاى آنكه صرف شكست دادن دشمنان مملكت شود ، مصروف تنبيه سربازانم مىشد . » . . . نادر بعضى از بدكاران را بدون مجازات عفو مىكرد ولى كسانى را كه به او طعنه مىزدند نمىبخشيد . در آرامگاهى كه نادر براى خود در مشهد ساخت شخصى در پنهانى نوشته بود : « اى نادر شهرت تو عالم را گرفت ، نام تو بسيار مشهور است ولى جايت خالى است . » براى كشف نويسندهء اين كلمات ، جستجوى دقيقى صورت گرفت و معلوم شد كه طبعا شخص باسوادى آن را نوشته است و بسيارى از ملاها به محاكمه كشانده شدند و حتى براى آنكه بعضى از آنان را مجبور به اعتراف كنند ، آنقدر آنها را شلاق زدند كه جان سپردند . شخصى در اصفهان با اشاره به ترقى نادر گفته بود : « فواره چون بلند شود ، سرنگون شود . » از آنجا كه نادر توسط كسانى كه به منزلهء آلات بيدادگرى او بودند از
--> ( 389 ) . تاريخ ايران از دوران باستان تا پايان سدهء هجدهم ، پيشين ، ص 639 به بعد ( به اختصار ) .